
سرعتی کهاین تابستون و تعطیلات داشتن![]()
مرحوم میگ میگ نداشت![]()
خیلی زود رسیدیم به آخرین جمعه تابستون![]()
هعی ...
بلاخره گذشت و من به لیست کار های تابستونیم پایانی ندادم![]()
اما حسرتشو نمیخورم ![]()
به سلامتی این تابستون 98 هم گذروندیم![]()
میگم تابستون خوبی بود چرا که:
خیلی کار های دیگم بود که توی دفتر ثبتشون کردم![]()
برای شما چطور بود؟؟؟
خلاصه و حالا آماده ایم برای 8ماه درس خوندن
که ایشالله خیلی زود بگذره
از همین حالا روز شماری میکنم برای دی![]()
دی که بیاد خیلی خوشحال میشم بدجور
چون به تولدم و عید نزدیکیم
و حالم خیلی خوب میشه
الانم تنها استرسم نداشتن دوست می باشد
در واقع بزرگترین مشکلم نبود ملیکاس![]()
ملیکایی که باهاش سه سالو گذروندم
از تموم روزها و لحظه هامون خاطره داریم
البته قول دادیم که کلاس های تقویتیمون رو باهم بریم یه موسسه
تا کمی از دلتنگیمون رو پر کنه![]()
![]()
حتی نمیدونم امسالو باید کنار کی بشینم
خوبه؟...بده؟...مث ملیکاست....نیست
از خدا میخوام یکی مث دختر آدم بنشونه کنارم
خدایا اینم مث بقیه کارات بخیر بگذرون
شما چه حسی دارین؟؟
برچسب:
نویسنده: آدرین اسدیپور